ماهیت
و کارکرد پول یکی از مباحث مهم اقتصادی است که فصلی بزرگ را در تاریخ
اندیشه اقتصادی به خود اختصاص داده است؛ این امر به خصوص از این جهت مهم
است که نحوه درک ماهیت و کارکرد پول در اقتصاد در نوع سیستم پولی و نحوه
مدیریت سیستم پولی اثری مهم دارد؛
![]() |
قطعا پاسخ به این سوال که آیا پول در عملکرد واقعی اقتصادی تاثیرگذار
میباشد یا خیر و اینکه اگر پول تاثیرگذار است، اقتصاد را چگونه تاثیر خود
قرار خواهد داد، به نحو تعیینکنندهای در نوع سیستم پولی و نحوه مدیریت آن
اثرگذار میباشد. بر این اساس و با توجه به اهمیت موضوع پول و تاثیر آن بر
اقتصاد به خصوص در اقتصاد ایران، در این مقاله به تحلیل و بررسی تحول درک
پول در سیر تاریخ اندیشه اقتصادی و نتایج آن در امر مدیریت سیستم پولی و
سیاستگذاری پولی خواهیم پرداخت.
در بخش اول به درک مرکانتیلیستی، کلاسیکی و مکتب اتریشی از پول پرداختیم. اکنون ادامه ادامه بحث را پی میگیریم.
فهم کینز از پول
کینز
نیز در صدد رد تفکیک کلاسیکی و پیوند دادن پول و بخش واقعی اقتصاد بود.
کینز جهت پیوند دادن پول و عملکرد بخش واقعی اقتصاد، انتظارات و پیشبینی
عوامل اقتصادی را از طریق مفهوم رجحان نقدینگی و تقاضای سفتهبازی پول وارد
نظریه عمومی خود درباره نرخ بهره میکند. بر این اساس تفکیک کلاسیکی میان
بخش واقعی و بخش پولی اقتصاد، بلکه این همانی تصمیم به پسانداز و تصمیم به
سرمایهگذاری فرو میپاشد. روشن است که نرخ بهره نمیتواند پاداش پسانداز
یا انتظار صرف باشد؛ زیرا هرگاه کسی پساندازهای خود را به شکل پول نقد
بیاندوزد، بهرهای به دست نمیآورد، هرچند درست به همان مقدار پیشین
پسانداز کرده باشد. برعکس، تعریف محض نرخ بهره کلمه به کلمه به ما
میفهماند که نرخ بهره پاداش انصراف از نقدینه برای دوره مشخص است. [کینز، ص
196] کینز روشن میشود که همانطور که کارآیی نهایی سرمایه را « بهترین »
نظر تعیین نمینماید، بلکه به وسیله ارزیابیهای بازار بر پایه عوامل روانی
جمعی معین میشود، به همان ترتیب نیز پیشبینیهای مردم درباره آینده نرخ
بهره که به وسیله عوامل روانی جمعی تعیین میگردد، روی رجحان نقدینگی تاثیر
دارد. [کینز، ص 200] اهمیت پول اساسا ناشی از این است که رشته پیوند میان
حال و آینده میباشد.
بدینترتیب «عوامل روانی جمعی»، پاشنه آشیل نظریه
پسانداز- سرمایهگذاری و نیز تفکیک واقعی - پولی کلاسیکی است؛ چرا که در
فضای عدم اطمینان، بیاطلاعی و جهل که ما را فرا گرفته است و کینز
تجربهگرا بر آن تاکید میورزد، عوامل روانی جمعی به این نتیجه میانجامد
که دیگر تصمیم به پسانداز الزاما به منزله تصمیم به سرمایهگذاری نیست،
چرا که شاید رجحان ما این باشد که پساندازهای خود را به صورت پول نقد نگاه
داریم تا آن را در اختیار قرار دهیم تا تبدیل به سرمایهگذاری شود.
اشکال
از اینجا برمیخیزد که عمل پسانداز متضمن این امر نیست که به جای مصرف
حال، مصرف اضافی معینی را قرار دهیم که برای تدارک آن درست همان اندازه
فعالیت فوری اقتصادی لازم باشد که مصرف حالی معادل با مقدار پسانداز شده
نیاز دارد؛ بلکه متضمن تمایل به ثروت فیحد ذاته، یعنی قدرت مصرف یک کالای
نامعین در یک زمان نامعین است. این اندیشه باطل و در عین حال تقریبا مورد
قبول عموم که عمل پسانداز انفرادی برای تقاضای موثر به اندازه عمل مصرف
انفرادی، مساعد و خوب میباشد، زاییده سفسطه است... .[کینز، ص 246] این
نظرگاه دقیقا در تقابل مستقیم با نگرش کلاسیک مبنی بر این است که جایگزینی
مصرف آینده به جای مصرف حال، نیازمند همان میزان سرمایهگذاری جهت پاسخگویی
به تقاضای مصرفی آینده میباشد، که در نظریه بازار سرمایه کلاسیکی مستتر
میباشد.
از طرف دیگر عوامل روانی جمعی از طریق رجحان نقدینگی و به
دنبال آن تقاضای سفتهبازی پول، بدین نتیجه میانجامد که پول دیگر خنثی
نیست؛ پول چیزی بیشتر از یک حجاب است و میتواند بربخش واقعی اقتصاد تاثیر
بگذارد؛ در نتیجه تفکیک کلاسیکی واقعی – پولی از هم فرو میپاشد. کینز در
نقد و طرد نظریه بهره کلاسیک میگوید: پیچیدگی و ابهامی که در بررسی مارشال
از این موضوع (بهره) یافتهایم، به عقیده ما اساسا ناشی از این است که
مفهوم «بهره»، که متعلق به اقتصاد پولی است، در رسالهای (اصول اقتصاد
مارشال) وارد شده است که پول را به حساب نمیگیرد. [کینز، ص 222] از نظر
کینز نرخ بهره پدیدهای پولی است و در بازار پول تعیین میگردد و در تعیین
آن، تقاضای سفتهبازی برای پول دارای اهمیتی درخور توجه است.
کینز با
اعتماد به نفسی در خور تحسین میگوید: اکنون برای نخستین بار پول را در یک
سلسله روابط علت و معلولی وارد ساختهایم و میتوانیم با اولین نگاه اجمالی
طرز تاثیر تغییرات مقدار پول را در دستگاه اقتصادی دریابیم. البته اعتماد
به نفس کینز عاری از سرسختی و اطمینان تام و تمام عقلگرایانه کلاسیکی است،
کینز محدودیتهای اثرگذاری پول بر عملکرد اقتصادی را مورد بررسی قرار
میدهد: با اینهمه اگر به قبول این نظر اغوا شویم که پول به منزله نوشیدنی
است که دستگاه اقتصادی را به فعالیت برمیانگیزد، لازم است یادآور شویم که
بین فنجان و لب، چه بسا احتمال لغزش و سقوط باشد. زیرا به شرط ثبات سایر
شرایط، با آنکه میتوان انتظار داشت که افزایش مقدار پول، نرخ بهره را کاهش
دهد، هرگاه رجحان نقدینه مردم بیشتر از مقدار پول ازدیاد یابد، این امر به
وقوع نمیپیوندد و با آنکه احتمال میرود در صورت ثبات سایر نتایج، تنزل
نرخ بهره حجم سرمایهگذاری را افزایش دهد، اما اگر منحنی کارآیی نهایی
سرمایه سریعتر از نرخ بهره تنزل نماید، این امر حادث نخواهد شد و باز به
شرط ثبات سایر شرایط، اگرچه انتظار میرود که افزایش حجم سرمایهگذاری سطح
اشتغال را بالا ببرد، اما اگر میل به مصرف تنزل نماید، این وضع پیش نخواهد
آمد ... . [ کینز، ص 202 ] شاید بتوان عریانترین صورت اهمیت پول در عملکرد
اقتصادی و نیز بیان اهمیت تقاضای موثر در حفظ تولید و اشتغال را در عبارات
مشهور کینز در مورد پول یافت: اگر خزانهداری آماده بود تا بطریهای قدیمی
را از اسکناس پر نماید و در اعماق مناسب خاک در معادن زغال سنگ متروک که
با زبالههای شهرها پر گردیده، دفن نماید و به موسسات خصوصی واگذارد تا بر
پایه اصول آزموده آزادی کامل مجددا اسکناسها را استخراج کنند، دیگر بیکاری
وجود نخواهد داشت و احتمال میرود با توجه به آثار و نتایج آن، درآمد
واقعی و ثروت به صورت سرمایه جامعه به طور محسوس بیشتر از میزان فعلی شود.
در حقیقت خردمندانهتر آن است که خانه و امثال آن بسازیم، ولی هرگاه در این
راه مشکلات سیاسی و عملی وجود داشته باشد، وسیله پیشین بهتر از هیچ است.
[کینز، ص 157] نظریه پولی کینز در واقع از دو جهت نظریه کلاسیکها را مورد
حمله قرار میدهد؛ اول در رد تفکیک کلاسیکی میان بخش پولی و بخش حقیقی
اقتصاد و به طور همزمان در رد قانون سی و تاکید بر اصل تقاضای موثر؛ پول
نقش محوری را در نظریه کینز بازی نمیکند، لکن قطعا نقش مهمی در نظریه او
ایفا مینماید.
پیروان کینز تحلیل اثرات حجم پول در عملکرد اقتصادی را
از طریق مدلهای IS-LM پیگیری نمودند. اگرچه از نظر کینزیها سیاستهای
مالی برای تنظیم اقتصاد بر سیاستهای پولی ترجیح دارد، اما تغییرات حجم پول
– مگر در موارد خاص مانند دام نقدینگی – میتواند از طریق تغییر نرخ بهره و
در نتیجه سرمایهگذاری، بخش واقعی اقتصاد را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین
در چارچوب نظری کینزی، ایده کلاسیکها مبنی بر خنثایی پول و تفکیک بخش
واقعی و پولی جایگاهی نداشت. تحت حاکمیت بلامنازع تفکر کینزینها در
دهههای پس از جنگ جهانی دوم، با وجود اینکه کینزینها خطمشی سیاستی خود
را عمدتا براساس سیاستهای مالی تنظیم مینمودند، اما سیاستهای پولی آسان
جزو لاینفک خطمشی سیاستی آنان بود. کینزینها سیاست پولی آسان را براساس
تامین دو هدف عمده توصیه مینمودند: اول سیاست پولی آسان در جهت تامین
مالی هزینهها و کسریهای بودجه دولت و از طریق افزایش سطح قیمتها و دوم
از طریق کاهش و پایین نگهداشتن نرخهای بهره جهت کاهش فشار پرداخت بهره
بدهیهای دولت و نیز تحریک سرمایهگذاری بیشتر جهت افزایش تقاضای اقتصاد در
جهت تامین اشتغال کامل. در نتیجه تسلط چنین تفکر اقتصادی، دولتها برای
مدت چند دهه، سیاست پولی آسان را به عنوان مکمل سیاستهای مالی دنبال
نمودند.